.

.

هلیا یه معنی دختر خورشیده .دخترمن از جنس درخشش و پرتو خورشیده دختری که من به داشتنش افتخار می کنم چشمانی داره که قبل از تولدش هزاران بار تصورش کرده بودم هلیا از روح و روانم از قلبم زاییده شد هلیا همه وجود منه . این بهترین نعمت خدایی اول اردیبهشت نود روز بزرگ داشت سعدی به ماعطا شد .
ایمیل مدیر : persik361@yahoo.com

آنلاین : 1
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته گذشته : 1
کل بازدید : 1

>

-->




<






nojannik.blogfa.com by:java-city align="center"> .



RSS
POWERED BY
NINIWEBLOG.COM
موضوع :
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال دوشنبه 1 آبان 1391 در ساعت 14:23
 
برای زنده ماندن دو خورشید لازم است
یکی در آسمان و دیگری در قلب
 
.:: ::.
دیالوگ33
موضوع : دیالوگ
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال چهارشنبه 19 خرداد 1395 در ساعت 2:54

هلیا- مامان و بابایی که تو عکسید ببخشید که رفتارهای نامناسب کردم ببخشید که ناراحتتون کردم دوستتون دارم

پانوشت - قابی دو طرفه با عکسی از نخستین روزهای آغاز ندگیمان در گردن هلیا تا همیشه

.:: ::.
چرخه زندگی قورباغه
موضوع : آموزش
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال شنبه 25 ارديبهشت 1395 در ساعت 2:08

آموزش چرخه زندگی قورباغه به کمک کتاب داستان و نقاشی و ویدیوی آموزشی

.:: ::.
بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی
موضوع : شاهنامه خوانی
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال شنبه 25 ارديبهشت 1395 در ساعت 1:48

 عشق در شاهنامه

 بکام تو بادا سپهر بلند                   ز چشم بدانت مبادا گزند

 تویی در جهان مرمرا چشم راست              به جز تو دلم آرزویی نخواست

 بدارم وفای تو تا زنده ام                 روان را به مهر تو آکنده ام

ز من بد سخن نشنود گوش تو                  نجویم جدایی ز آغوش تو

 ز مهر تو دیریست تا خسته ام                به بند هوای تو دل بسته ام

نگار تو اینک بهار منست                     مر این پرنیان غمگسار منست

همین بود کام دل افروزیم                    که روزی بود دیدنت روزیم

دهم جان گر از دل به من بنگری               کنم خاک تن تا تو پی بسپری

نه هر آهویی را بود مشک آب                نه از هر صدف در بخیزد خوشاب

چنان دارم این راز تو روز و شب              که با جان بود , کو برآید زلب

به گیتی ندارم پناه تو کس                   همه دشمنندت , منم دوست بس

تو دانی که من دوستدار توام؟           به هر نیک و بد ویژه یار توام

پانوشت - زین پس پستی باعنوان شاهنامه خوانی خواهیم داشت .

.:: ::.
دیالوگ 32
موضوع : دیالوگ
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال جمعه 24 ارديبهشت 1395 در ساعت 1:20

هلیا - چرا همه دزدهای دریایی پای چوبی و چشم بند دارند ؟

من - تا حالا بهش فکر نکرده بودم بریم سرچ کنیم

چون دزدان دریایی پاهاشون رو تو جنگهای دریایی از دست می دهند هو همینطور چشمهاشون رو .. اما در واقع بعضی آنها چون بالای به بالاترین نقطه کشتی می رفتند و نعیین جهت می کردند یه چشم خود را می بستند که دید بهتری در نور خورشید داشته باشند

(هلیا آیا تو میتوونی بدون پنجه پا راه بری؟

هلیا - نه .. فقط میتوونم لی لی کنم

من - خوب برااینکه دزدان دریایی بتووند راه بروند چی باید میذاشتند ؟

هلیا - چوب به پاشون می چسبوندند اما چطوری می چسبوند ؟ ..

من - الان جایگزین چوب ..پلاتین که یه نوع آهن هست جایگزین می کنند

کلیپ نحوه جراحی پلاتین رو میبنیم و باز سوال

هلیا - مامان چرا روی چشم بند و کلاه اونا علامت استخوونه ؟

من - به چه چیزای خوبی فکر میکنی .. اینم میتوونیم سرچ کنیم

چون علامت جمجمه و دوتا استخوان ترس توی افرادی که دزدهای دریایی بهشون حمله میکنه ایجاد کنه و علامت خشونت و مرگ هست

پانوشت -  علامت جمجمه و دو استخوان برای اولین بار برسردر قبرستان اسپانیا قرار داشته است

 

.:: ::.
دیالوگ 31
موضوع : دیالوگ
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال جمعه 24 ارديبهشت 1395 در ساعت 0:58

هلیا - چرا پرنسس ها دامن می پوشند ؟

من - خودت چی فکر میکنی ؟

هلیا - چون دامن هاشون رو بگیرند و راه بروند

.:: ::.
جشن پایانی مهد
موضوع : روزگار مهدکودکی
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال يکشنبه 12 ارديبهشت 1395 در ساعت 1:37

به چه مانند کنم تو را ؟

.:: ::.
مامان و بابا از زبان نقاشی هلیا
موضوع : نقاشی
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال يکشنبه 12 ارديبهشت 1395 در ساعت 1:34

عصر آرام ما را به تصویر می کشی .. پدری ز راه رسیده و مادری میزبان ..سپاس از ترسیم حس خرسندم از زن بودن .. زن بودن هنر می خواهد .. گذشت می خواهد .. ملزوم حسی ست بنام منش ... کردار و رفتاری شایسته می طلبد .. عقلی می طلبد فراتر از سطحی نگری .. آزادگی می خواهد .. قدرت زنانه می خواهد ..

.:: ::.
هلیا در نقش مجری
موضوع : کاردستی
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 در ساعت 2:14

با قطعه کایوچویی آنچنان خالق لحظه های خوش دونفره شدیم که طعم حضور تو مرا بس

به اختیار خود پشت کایوچو را رنگ زدی ..  از خلیج فارس سخن گفتی از بوشهر از شیراز از یزد و هرانچه را که بازخورد آموزش مهدت بود را در رنگها به تصویر کشیدی ..

و حال از من ایراد میگیری از دستهای منقوش رنگم .. دستان تمیز خودت را به رخ دستانم می کشی .  از گذشته تا کنون نتوانسته ام چون تو رنگ امیزی کنم... به یاد زنگهای هنر مدرسه می اندازی مرا .. انگشتانم منقوش به دوات و کثیف کاری .. به راستی چگونه دستانت تمیز می ماند مادر ..

و در پایان لذتی شیرینتر از لحظه های با تو بودن نیست دلبندم شیرینم

 

.:: ::.
دیالوگ 30
موضوع : کاردستی
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 در ساعت 1:45

هلیا - مردها می توونند زنها رو مال خودشون کنند بدون اینکه باهاشون ازدواج کنند؟

من - آدمها می تونند همدیگه رو دوست داشته باشند

هلیا - اما تو آهنگها بدون اینکه ازدواج کنند میگن عاشقتم عشقمی

.:: ::.
دلنوشته
موضوع : دلنوشته
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 در ساعت 1:47

دستانت اندک جایی برای گونه هایم .. چشمانت مواجی ترین آرامشم .. کلامت حصاری زیبا در قلب من است فرزندم

.:: ::.
خمیربازی
موضوع : کاردستی
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال يکشنبه 5 ارديبهشت 1395 در ساعت 4:01

یاد ندارم ساختن اسب به این زیبایی را برای تو .. دستانت آفریدن خلق کردن را چه خوب دانسته .. زبانت گویش را قصه گویی را و قلبت احساس مرا در می یابد در نگفته هایم .. مهربانوی مادر .. چون خورشید بر اسمان دلم می تابی درخشنده و زیبا

.:: ::.
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
موضوع : کافه پاراگراف
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال يکشنبه 5 ارديبهشت 1395 در ساعت 3:16

کودکم ! سعی کن درک کنی که مرد بودن فقط به زاِئده ای که در جلویت داری .. نیست . مرد بودن یعنی آدم بودن . برای من این مهم است که تو کسی باشی . آدم بودن اصلاح زیبایی است که فرقی بین زن و مرد یعنی داشتن و نداشتن آن نمی گذارد .

قلب و فکر آدمها جنسیت ندارد . من هیچگاه از تو تقاضا نمی کنم که چون مردی یا زنی باید کار خاصی را انجام دهی . فقط دو تا چیز از تو می خواهم اول اینکه از به دنیا آمدن و معجزه هستی می توانی استاده کنی و دوم اینکه هیچوقت تن به پستی و ذلت ندهی . پستی و دنائت مثل یک جانور وحشی و خونخوار است که همیشه سرراه ما کمین کرده است . ناخن هایش را با توجیه هایی مثل احتیاط .. عقل .. و مصلحت اندیشی در بدن همه فرو می کند .

دلبندم .. نمی خواهم سرت را کلاه بگذارم و به تو دروغ بگویم . نمی خواهم بگویم که زندگی مثل یک زیرانداز نرم و راحت است که می توانی با پای پرهنه و خیال راحت رویش راه بروی . نه حقیقت این است که زندگی مثل یک جاده پرپیچ و خم و پر از سنگ و خاک است . خاک های سفتی دارد که تو را روی زمین می اندازند و زخمی و مجروح می کنند . پر از سنگ هایی که تنها با کفش های محکم و آهنی می توانی از روی آنها رد شوی .

اوریانا فالاچی

.:: ::.
عکس سال 94
موضوع : عکس سال
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال يکشنبه 5 ارديبهشت 1395 در ساعت 2:59

.:: ::.
سالروز تولدت مبارک
موضوع : دلنوشته
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال چهارشنبه 1 ارديبهشت 1395 در ساعت 0:53

دردانه مادر .. خواهم از تو گفتن .. نتوانم .. خواهم خود را رجحان بر تو ... نتوانم .. خواهم نامهربان بودن نتوانم .. پنج سالگیت به سان باد سپری شد به لذت خنده ای کوتاه .. عاشقانه هایم برای توست .. بزرگ و بزرگتر میشوی و آرامشم را بیش از بیش می کنی .. پنج سالگیت را با کاشتن نیلوفر آبی .. با وارونه پوشیدن شلوارت .. با درخواست عکاسی از من وپدرت که به راستی ما را در قاب والد بودن گنجاندی در قاب مسوولیت .. با قدرت تشخیص درونم از صورتم و ... به اتمام رساندی .. عمرت باعزت و افتخار

.:: ::.
سعدی نامه
موضوع : سعدی نامه
نویسنده مامان طلا تاریخ ارسال چهارشنبه 1 ارديبهشت 1395 در ساعت 0:42

سعدی

صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست

بر خوردن از درخت امید وصال دوست

بختم نخفته بود که از خواب بامداد

برخاستم به طالع فرخنده فال دوست

از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت

یا خانه جای رخت بود یا مجال دوست

خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم

در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست

تشریف داد و رفت ندانم ز بیخودی

کاین دوست بود در نظرم یا خیال دوست

هوشم نماند و عقل برفت و سخن ببست

مقبل کسی که محو شود در کمال دوست

سعدی حجاب نیست تو آیینه پاک دار

زنگارخورده چون بنماید جمال دوست

 
.:: ::.
عناوین آخرین مطالب بلاگ من


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 25 صفحه بعد


.:: Design By : wWw.Theme-Designer.Com ::.