هلیاهلیا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره

خورشید من

رنگ بازی

شنبه این هفته بعد از مدتها کار با گواش داشتیم عاشق این فیگورهای هنری دخترم هستم طبق معمول هواپیما میکشه ...
4 مرداد 1392

خانه بازی به روایت تصویر

چهارشنبه رسید و چه چیز جز خانه بازی این عصر بلند تابستونی رو می توونه کوتاه کنه . نقاشی با آرد رو تدارک دیده بودند  هلیا آرد رو از بالا مث برف می ریخت  ازم خواست لباسشو در بیارم . مشغول کباب شامی درست کردن شد همچنین شاطر شاطری کردن البته به قول خودش . منم براش شعر دویدم و دویدم سر کوهی رسیدم دو تا خاتون رو دیدم یکیش به من آب داد یکیش به من نون داد نونو خودم خوردم آبو دادم به زمین زمین به من گندم داد گندمو دادم آسیا . آسیا به من آرد داد آرد رو دادم به نونوا . نونوا به من آتیش داد آتیشو دادم به زرگر . زرگر به من قیچی داد قیچیو دادم به خیاط . خیاط به من قبا داد قبا رو دادم به اوسا . اوسا به من کتاب داد کتابو دادم ب...
3 مرداد 1392

مطبخ

به قصد خرید مواد حلیم بادمجون زدیم بیرون . کنار قصابی یه اسباب بازی فروشی بود . دلم هوس کرد برای هلیا یه هواپیما بخرم . وارد شدیم گفتم هواپیما دارید ؟ هلیا از خوشحالی که هواپیما دار میشه جیغ می کشید آخه ما تا حالا با هلیا اسباب بازی فروشی نرفته بودیم فقط نگاه می کردیم اکثر وسایلش رو هم از فروشگاههای بازیهای فکری تهیه می کنیم . اولین بار بود می دیدم هلیا واسه اسباب بازی اینجوری ذوق می کنه . تا شب راه می رفت می گفت مامان دست شما درد نکنه ! به هواپیماش غذا می داد و مهمتر از همه دستمالکش رو که به جونش نمیده انداخت رو هواپیماش تا بخوابه .. فدای دست قشنگتم ..  و در آخر این هم حلیم بادمجون ما ...   .. خیلی خوشمزه ب...
3 مرداد 1392

این روزها ...

 این روزها هلیا همه چی رو هواپیما می بینه ... این روزها هلیا یاد گرفته تنهایی بازی کنه ....  این روزها هلیا هر شب مهمان ناخوونده اتاق مامان و باباست ...  این روزها هلیا بعد از آب خوردن میگه فداااااااااای لب تشنه ات ...  این روزها هلیا به محض ورود پدرش میره جلو و میگه عقش منی ...  این روزها هلیا به تکرار درخواست کلاس پیانو می کنه و بلز می زنه ...  این روزها بودن با هلیا حال و هوای دیگه ای داره همون مادر و دختری رو میگم ...  این روزها هلیا موقع خواب برای خودش قصه میگه     (لالاگل پونه یکی نبود  مامان عزیزم نمیشه بیای کلاس  زبان که) این روزها هلیا میگه منو دعوا نکن باها...
26 تير 1392

مطبخ

.... یه کم از حال مادرانه در بیایم و بشیم کدبانوووووووو .... افطاری امشب ما شفته بادمجون بود البته شربت آلبالوهام کار خودمه واسه اولین بار .. سحری هم کباب مرغ حلزونی .. .. دستورالعمل در ادامه مطلب .. پانوشت - یه هلیای کنجکاو و یه دم افطار طولانی رو به منو اضافه کنید کباب مرغ حلزونی مواد لازم: فیله یا سینه مرغ 300گرم آب پیاز نصف لیوان زعفران دم کرده غلیظ 1 قاشق مرباخوری روغن مایع یا زیتون 3 قاشق سوپخوری نمک و فلفل به میزان لازم طرز تهیه: اول از هر کاری سیخ های چوبی رو برای اینکه نسوزند داخل آب قرار میدیم. اگه از فیله مرغ استفاده میکنید کارتون راحته فقط اگه فیله ها بزرگ بودند میتونید از عرض برشش بزنید( یعنی طولش کوتاه نشه و...
26 تير 1392

کاردستی

قربون آباژور ساختنت عشق منی ... ... این هم ماشین بابا که چه عرض کنم اتوبوس دو طبقه باباجهانه ... ...
22 تير 1392

کشف جنسیت

  دخترم همه دنیای من ! همه می پرسند چرا گوشت رو سوراخ نمیکنم . دوست داشتم خودت تمایل به گوشواره پیدا کنی و بعد  گوشت رو سوراخ کنم دوست داشتم خودت به جنسیت پی ببری . دوست داشتم به اختیار خودت گوشت رو سوراخ کنم. امروز مشغول نظافت خونه بودم صدات نمیومد اومدم تو اتاق دیدم گوشواره هامو برداشتی و کردی توی گوشت . گفتی منم گوشواره می خوام . عزیزکم فدای چشمات بشم در اولین فرصت گوشت رو به دیده منت سوراخ می کنم ... ...
22 تير 1392

زندگی یعنی همین ..

زندگی یعنی همین دقایقی که میگذره و دیگه بر نمی گرده زندگی یعنی همین آلبالو پلوی سحری زندگی یعنی همین مودم وایمکس ایرانسل که کلی منو خوشحال کرد زندگی یعنی همین نق نق های دم افطار هلیا زندگی یعنی همین خیالبافی های جدید هلیا زندگی یعنی همین آدمهایی که دوستشون داری و دارند به زندگیشون می رسند حتی اگه نبینیشون .. زندگی یعنی همین اذان صبح ... 
21 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به خورشید من می باشد