تونل و پلیس
امروز عصر با هلیا یه مسابقه مکان یابی رو دیدیم . چند گروه در چند جای مختلف باید مسیری رو طی می کردند تا به یه جای مورد نظر می رسیدند بین راه هر گروه موانعی بود . ماشین یه گروه رو توی یه تونل در حال احداث جاسازی کرده بودند .... بعد از اتمام مسابقه هلیا گفت تونل می خوام . خانه سازی رو آورد و با هم به تونل ساختیم حیواناتش رو هم روی تونل جاسازی کردیم ...یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود توی یه دهکده زیبا یه تونل بود که آقا مهندس درستش کرده بود (هلیا گفت عمو رحمان مهندس من بود ) آقا پلیس با ماشینش به بو به بو کنان می خواست از تونل رد بشه که یه نارگیل به سرش خورد یه نگاه ین ور یه نگاه اون ور ..بالا سرشو نگاه کرد یه میمون بازیگ...





