بنگر دنیایت را ...
دخترم هلیای نازم ! دنیایت را با دقت بنگر ... همه چیز ازنگاهت جان می گیرد گاه به راهت گاه به آدمیان دور و برت گاه به اهدافت گاه هم به خودت ... به بینش به کلام به طرز رفتار اطرافیان خوب بنگر و دنیایت را بر مبنای خودت بشناس ... به دستانت که آینده روشنت را به تصویر می کشد ... جان مادر عاشقت هستم پانوشت - از پنجره زنگ تفریح مدرسه را اغلب نگاه می کنیم ...
نویسنده :
مامان طلا
2:32
تعبیر هلیا ...
هلیا رو گذاشتم رو صندلی تند تند می چرخونمش میگه مامااااااان خونمون داره خراب میشه . میگم دخترم چه جوری داره خراب میشه ؟ میگه مث ماهی دهنشو بازو بسته می کنه ...... ...
نویسنده :
مامان طلا
1:01
آموزش توالت رقتن
هلیای نازم ! مادر امشب هم مث آخرین روز پنج ماهگیت که می خواستم غذای کمکی برات شروع کنم یه حالی هستم یه حالی که ففط خودم حسش می کنم . هر مرحله از روند رشدت خیلی برام مهمه چون دیگه تکرار نمیشه و هر عمل و عکس العمل من برای شما میشه قانون میشه مبنا . اگه به خودم بود حالا حالا ها شروع نمی کردم اما دیگه داری اذیت میشی و چند روزه میگی پمپرز اذیتت می کنه . خدا بخواد از فردا شروع می کنیم . فردا صبح با هم میریم تا برات لگن و ستاره های تشویقی بگیریم . می دونم که به خوبی سپری میشه فقط کمی باید صبور باشیم . پمپرز رو تا دو هفته هر دو ساعت بیست دقیقه باز می کنم تا کنترل ادار رو یاد بگیری شبها هم پمپرز میشی بعد از دو هفته با کمک شورت آموزشی ...
کار با قیچی
بدو بدو اومد ... کنارم نشست و گفت بگیر . دستانم پر از حلقه های فری شد مرا به اتاق برد و ... البته اولین تجربه با قیچی آرایشگری شروع شد ...
نویسنده :
مامان طلا
16:57
تونل و پلیس
امروز عصر با هلیا یه مسابقه مکان یابی رو دیدیم . چند گروه در چند جای مختلف باید مسیری رو طی می کردند تا به یه جای مورد نظر می رسیدند بین راه هر گروه موانعی بود . ماشین یه گروه رو توی یه تونل در حال احداث جاسازی کرده بودند .... بعد از اتمام مسابقه هلیا گفت تونل می خوام . خانه سازی رو آورد و با هم به تونل ساختیم حیواناتش رو هم روی تونل جاسازی کردیم ...یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود توی یه دهکده زیبا یه تونل بود که آقا مهندس درستش کرده بود (هلیا گفت عمو رحمان مهندس من بود ) آقا پلیس با ماشینش به بو به بو کنان می خواست از تونل رد بشه که یه نارگیل به سرش خورد یه نگاه ین ور یه نگاه اون ور ..بالا سرشو نگاه کرد یه میمون بازیگ...
دیالوگ 11
هلیا - دست شما درد نکنه من - نوش جان دخترم هلیا - بگو نوش جهان
بازیهای حرکتی
عبور از موانع در افزایش هوش ریاضی خیلی تاثیر گذاره . زنجیر کیفم رو به پایه های صندلی بستیم .بعد هردو مثل سربازها رژه رفتیم یک دو سه چهار ... (شمارش اعداد) بعد سینه خیز می رفتیم سمت زنجیر و از زیرش رد میشدیم . هلیا به سربازها خیلی علاقه داره اینجا هم داره از رو مانع می پره .. ...
نویسنده :
مامان طلا
2:02
خصوصیات کودکان دو و نیم سال
اخلاق هلیا این روزها عجیب و غریب شده . گاهی آنقدر مستقله که حاضر به یه بغل و بوسه کوتاه هم نیست گاهی هم آنقدر می چسبد که جدایی در کارش نیست. گاهی شیرین می شود که دلت را می زند گاهی هم تلخ می شود که می خواهی برای اخم و قهرش بمیری . در همه چیز نظر می دهد که ما فقط امکان دو انتخاب را برایش باز می کنیم یا این یا آن .... انتخاب سومی در کار نیست . گاهی ساعت ها با خودش بازی می کند گاهی هم برای انجام هر کاری من نمی توونم تحویلت می دهد . وقتی به طور اتفاقی یک صحنه خون الود در تی وی می بیند تا یک ماه بعد هم یرایت بازگو میکند و هر چه میخواهی قانعش کنی که بازی بوده و یا آراشگاه به صورتش زده فریاد کنان می گوید ببخشیدااااااا خون اومده بود خودم دیدم&n...
نویسنده :
مامان طلا
1:36
روز اختران تابناک عالم
امروز روز دختر خونه ما بود . با تبریک بابا فهمیدم امروز روز دختره . عزیزم هلیای مو قشنگم این خنده هات این فرهای جلوی موهات این شیطنت هات همه و همه شوقی تازه برای زندگی ماست . هلیای دوسال و نیم مادر ! دخترم شکر می کنم که خدا نعمتش رو بر من تمام کرد . صد ساله باشی برایت تنی سالم قلبی پاک نجابتی ابدی و فکری مثبت آرزو می کنم . عزیز مادر همیشه مرا از بودنت از دختر بودنت شادمان کن از نجابتت سیرابم کن ...
نویسنده :
مامان طلا
1:04







