شمارش معکوس 9
زندگی همین لحظه های نابه لحظه ای که پاره تنت دراز کشیده پاهایش را به دیوار زده مثل او یک سال و اندکی میشوی دراز می کشی و به یاد قدیما پاهایت را به دیوار می کوبی و کتاب می خوونی . ناگهان میشنوی دخترت می گه کولا یعنی کلاغ میگه خلاصه ... در جوابت که میگی هلیا ممنوعه میگه خووب باشه ... میخوای از خوشی بمیری ... ...







