زندگی دوباره
اولین سحر ماه رمضون با یه حسی اومد که قادر به توصیفش نیستم ... خیلی از معجزه های خدا رو تو کتابهای دینی خوونده بودم مخصوصا اونی که از همه حیوون ها کشته و گوشت هاشون با هم مخلوط شد به چهار قسمت و هر قسمت سر یه کوه گذاشته شد و بعد حیوانها زنده شدند در شکل و نوع خودشون ..... زنده موندن ما معجزه بود خدا زندگی دوباره به ما عطا کرد ..... خدای من صدای غلت چند باره ماشین از گوشم خارج نمیشه چند دقیقه از درخواست هلیا که بره جلو پیش عموش نگذشته بود که لاستیک ترکید محکم بغلش کردم یه لحظه هم رهاش نکردم همه بدنم کوفته و ضرب دیده است اما هلیا خوبه همه خوبیم شکر ... خوشحالم که هیچوقت به هلیا اجازه صندلی جلو رو ندادم .. خدایا منت برما تمام ک...
نویسنده :
مامان طلا
3:31





