سادگی دوستت دارم
سفرنامه تابستان 91
طول عمرت
هلیای زیبای من! آن هنگام که بر عکسهای مدت عمر زیبایت نظر انداختم دریافتم که آن لحظه های ناب عاشقانه من و تو چه زود گذشت ! همه عکسهایم در کنار نازنین هلیا مملو از عشق است و مادری . حلوای زندگی من فقط بودن توست . باش تا برایت مادری کنم بهترین نعمت خدایی .... هلیا در چهل روزگی ...
نویسنده :
مامان طلا
1:07
یک روز سخت ...
هلیای من ! دختر قشنگم نمی دانی چقدر قلبم از ضجه ها و بیقراری هات تکه تکه شده . عزیز مادر نور چشمم چه روز سنگینی برای هر دوی ما بود . فرشته ام آرام جانم خوابیدی اما این ناله هایی که می کنی آتش به جانم می اندازد نمی دانم از درد ندیدن پدر است یا درد جسم است . نازنینم گنجی گرانبهاتر از تو ندارم . خیلی ناراحتم چند وقتیست که از برنامه هامون دور ماندیم از رنگ از خانه بازی . دخترم این هفته قول می دهم برایت متفاوت باشد . شیرینی بوسه ات را حس می کنم .گل باطراواتم چه کسی مهمتر از تو ؟ روز سختی داشتی میفهمت ! پدر نبود و مادرت هم درگیر مهمان . من با قلبم مادر شدم و حال قلبم از دردت فوران کرده همچون یک آتشفشان . ما...
نویسنده :
مامان طلا
2:22
17 ماهگیت گلباران
اول مهر است بوی مشق و مداد و صف کلاس ها می آید . چه بوی خوشی دارد به یاد آینه قران های مادرم به یاد عکسهای اول مهر به یاد خواهرا و برادرم . نازنینم دومین پاییز زندگیت فصل برگریزان خدا از راه رسید . هفده ماهگیت مبارک ! هلیای دردانه ام بودنت زیبایی فصل مورد علاقه ام را چند برابر می کند . ذوق را در من زنده می کنی . هلیای مادر ! دلخوشم که هستی و با مدرسه رفتنت خاطراتاتم را زنده می کنی . صبر کن عجله ای بر بزرگ شدنت ندارم قدم به قدم بزرگ شو دخترم ....
نویسنده :
مامان طلا
14:43
روز اختران تابناک عالم ...
خدایا امشب برای تو می نویسم برای تو که همیشه بهترین ها را برایم خواستی . دختر را برایم برگزیدی چون حساسم چون روحیه ای خاص دارم . شکرت که هلیا را از آن من کردی دختری از جنس خورشید از پاکی باران و از زلالی آب ! بهترین و خاص ترین دختری که دیدم . بامحبت باوجود و از جنس خودم . سپاس و سپاس از رحمت بیکرانت ...
نویسنده :
مامان طلا
23:12
بوسه ای زیبا
دخترم ! مهتاب آرزوهای من ! بوسه ات زندگی می بخشد آرامش می دهد من و پدر را می بوسی . بوسه ای که تازه هست بی ریا پاک . درست مثل برق چشمانت ! نازنینم چه زود همه محبت های مارا جبران کردی باهمین یک بوسه امروزت بر گونه من و پدرت . دوستت دارم زیاد . بد نیست بدانی پدرت در پشت پلک های بسته اش شیرینی بوسه ات را حس می کند و در جواب سوالم که پرسیدم به چه می خندی ؟ این را فهمیدم ..... نازنینم نازکتر از برگ گل مهربانی هایت را عاشقم . ...
نویسنده :
مامان طلا
1:28
خانه بازی من و تو
باز هم خانه بازی ! لحظاتی شیرین برای تو و من . جایی جدا از آشپزخانه تلفن جارو اتاقت و خانه . بعد از سه هفته رفتیم خانه بازی . خوش گذشت آب بازی کردیم رنگ بازی . چه خوب که دونفری بازی می کنیم و فقط ساعت بازی تو در نظر گرفته میشود جان دلم شیرینم می خواهمت بسیار... دست خاله بیتا درد نکنه که سنگ تموم گذاشت... ...
نویسنده :
مامان طلا
15:08
رنگارنگ
عصر تابستون هیچ چیز بهتر از آب بازی و سرگرم کردن بچه ها با رنگ نیست . هلیا رنگ بازی می کنه به ذهنم خطور می کنه آرد هم خوبه . آرد رو میارم و از بالاسر هلیا شروع به پاشیدن می کنم مثلا برف می باره و شروع به خووندن شعر نی نی توی حیاطه چشمش به آسمونه منتظر برف بیاد از ابر دونه دونه . به ابر میگه چرا کم برف میباری برامون زمستونه لم نده بیکاری تو آسمون . برفای دیروز تو هی چیکه چیکه آب شد اون آب برفی که ساخته بودم خراب شد برفای سردتر بریزتوی حیاط خونه . برفی که زود آب نشه یکی دو روز بمونه . و این عکسای هلیا در حین پاشیدن آرد .. و این هم بعد از حموم و اثرات رنگ بازی ... ...
نویسنده :
مامان طلا
3:06







