هلیاهلیا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

خورشید من

دیالوگ

مکالمه ناهار امروز ما .. بابا - هلیا عزیز دلم چه خبرا بابا قربونت بره هلیا - بابایی آب اده بابا - چشم دختر گلم هلیا - قهقه سر می دهد آب می خورد البته یقه بلوزش! لبانش  را جمع می کند آنها را بدون صدا باز و بسته میکند مامان - هلیا حرکت لب ماهی را نشان می دهد بابا - از کجا می فهمی حرکت لب ماهی را انجام میدهد ؟ مامان - امروز در راه بازگشت به خانه قصه ماهی را برایش  گفتم و حرکت لب ماهی را برایش انجام دادم ! هلیا - بابایی ! دوباره نشان دادن حرکت لب ماهی بابا - قهقه می زند هزار باره به قربانش می رود... پی نوشت فردا هلیا را به مغازه  آکواریوم فروشی می برم   ...
14 بهمن 1391

12دی

هوای زیبای دی ماه جنوب ما را به هوس می اندازد تا ناهارمان را در کنار ساحل بخوریم . دخترمان  هم از خودمان لیلی تر!  اندکی زیر پرتو خورشید دراز می کشیم حرکت ابرها را می بینیم از سکوت از صدای موجهای دریا آرامش کسب می کنیم . خوشبختی همین لحظه هاست همین لحظه ایی که می تواند بد باشد یا خوب . همین لحظه ایی که متوجه کلمه جدید دخترت می شوی . مرده بیان احساستم هلیا. ... فدای نکوووووو گفتنت ..   پدر استراحت می کند و ما دو رفیق دو دوست دو همبازی به کارمان بازیمان مشغول می شویم اما هلیا بازی می کند و این بار فقط تماشایش می کنم حرکاتش را نگاهش را زیر نظر می گیرم دقتش مرا می کشد... نیم ساعتی خاک بازی و بعد کن...
14 بهمن 1391

زنگ بازی

این سنگهای هلیا همه جا هست زیر مبل توی کابینت توی کشوها . راه حلش دو استکان می باشد اولا نظم خانه برقرار میشود . دوما با پر و خالی کردن هماهنگی چشم و دست به وجود می آید سوما حس شنیداری را آماده یادگیری موسیقی می کند .  ... این هم پر و خالی کردن ... ...
14 بهمن 1391

آموزش دیداری رنگ سبز

این گل چهره این عزیز مادر می خواهد دنیا را ببیند بشناسد ما هم کمکش می کنیم همه رنگهای سبز همه چیزهای سبز را نشانش می دهیم فقط نشانش می دهیم اما نمی پرسیم این چه رنگیه ؟ امتحان و سوال گرفتن در آموزش ما جایی ندارد ! این هم نتیجه اش ... و بعد در بین وسایلش حیوان سبز را بر می دارد نازنینم امیدوارم بختت بهار عمرت و زتدگیت  همیشه سبز باشد ... ...
14 بهمن 1391

یادگیری شمارش اعداد

١ و ٢ و ٣ زنگ مدرسه ٤ و ٥ و ٦ هلیا عزیزه ٧ و ٨ و ٩ هلیا ملوسه هلیا قشنگه هلیا نانازه مامان دوستت می داره ١ و ٢ و ٣ فردا تعطیله ٤ و ٥ و ٦ می ریم به بازی ای دختر نانازی ... ( دختر نازم با بابا رفتی پارک . منم دارم غذای مورد علاقه بابا رو درست می کنم خیلی دلم برات تنگ شده دستمالکت رو بو می کنم و بیشتر دلتنگت می شم خوب بعضی موقعا هم لازمه با بابا تنها باشی دوستت دارم عزیزترینم  )
13 بهمن 1391

ویژگی های شخصیتی مادران متولد آبان

قرار است درباره یک مادر متولد آبان بحث کنیم. هم او که به معنای واقعی کلمه مادر است. موضوع نباید برایتان خیلی هم پیچیده شود به خصوص اگر یکی از متولدین ماه عقرب در اطراف شما بچه دار شده باشد. آن وقت است که دیگر احتیاجی به توضیح نیست چون شما همه چیز را به وضوح هر چه تمام‌تر خواهید دید و البته لمس خواهید کرد. آن‌ها کاملا آماده‌اند تا خودشان را فدای فرزندان‌شان کنند. شاید باورتان نشود اما یک مادر متولد آبان وقتی آب نبات فرزندش از دست‌های کوچک او به زمین می‌افتد واکنشی کاملا متفاوت از بقیه خواهد داشت. این مادر محترم برخلاف بقیه مادر‌ها سرکوچولویش را برای فراموش کردن آب نبات گرم نمی‌کند دور نمی‌اندازد چ...
7 بهمن 1391

خوب شو ...

هلیای من ! عزیزم زود زود خوب شو . مامان عادت نداره ساکت و بی حال روی مبل بخوابی . مامانی رنج می بره از اینکه غذا نخوری . هلیای من خوب شو . ناراحتم دل و دماغ هیچی رو ندارم . فقط به خوب شدنت فکر می کنم تا حالا سابقه اسهال نداشتی سابقه تب شبانه نداشتی . مادرکم به خاطر خدا خوب شو .نگرانتم شبا تب می کنی روزا غذا نمی خوری . دست و پامو گم کردم .  فدای قد و بالات . قربون موهای قشنگت . هلیااااااااااااا عاشقتم مادرررررر بی تو دنیا رو نمی خوام
28 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به خورشید من می باشد