هلیاهلیا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره

خورشید من

مادر... بهترین اسم هستی

امروز روز منه . روز مادر ! روز تغییر کردن  پا به پای فرزندمان . خدایا ممنون که مادرم کردی . دخترم امروز از خواب بیدار شد . بوسیدم و گفت مامان جان دوستت دارم . این بهترین کادو از جانب هلیا برای منه . و اما همسرم عشقم کسیکه همیشه عشق و محبتش را در دل نگه می دارد و مثل من قلم بدست نمیشود . برایم نوشته بود روز زن بر خانم زحمتکشم مبارکباد . مادر نمونه بهت تبریک میگم که دختر خوبی برام تربیت کردی . ..
11 ارديبهشت 1392

دیالوگ 5

پدر - پیتزا بخوریم یا کباب ؟ مامان - فرقی نمی کنه هلیای خسته _ کباک کباااااااااااااااااااک بابالوش کباااااااااااااااااااااااک پانوشت ترکیدن مغز ما در فاصله کباب فروشی تا خانه بماند . هلیا به جای ضمیر اول شخص از ضمیر سوم شخص استفاده می کند  
26 فروردين 1392

اسباب کشی

این روزا پر کار و پرجنب جوش سپری میشه . قدمی دوباره برای زندگی هر سه ما . بازهم تلاش و تلاش ... روزها با فعالیت بسیار و شبها با فکر و خیال می گذره . اما انگار  خداوند توانی دوباره به من عطا کرده . چون هلیا از تب دو سه روزه خلاص شده . امروز خیلی روز خوبی بود هم به کارهام رسیدم هم در بین کارها با هلیا بازی می کردم . امشب قبل از خواب هلیا همه خستگی از تنم در رفت . دخترم نهال زندگیم تنها با انگشت در بینی من کردن قهقهه می زد می غلتید شادی می کرد و می گفت مامان جان عزیزم ...  امیدوارم خونه جدیدمون رو هلیا دوست داشته باشه هرچند کوچکتر از اینجاست . ما کنارت هستیم من و پدرت . هرگز نمی گذارم دلتنگ شوی جان من شکوفه قشنگم .. ... گاه...
26 فروردين 1392

زبان باز کردن هلیا

هلیای من شاه بیت زندگی من ! به یکباره فدای زبان شیرینت شوم . حرف می زنی بدون اشتباه . درست مثل راه رفتنت که دیر راه افتادی اما محکم و درست . زبان باز کردنت هم این چنین است . همه چیز را تکرار می کنی امروز وقتی داشتم کفشهایت را پایت می کردم گفتی عزیزم مرسی . حیرت کردم . نازنینم عزیز من اگر نبودی اگر نداشتمت چه می کردم ؟ خوش زبانم شیرینم دوستت دارم
22 فروردين 1392

توالت رفتن

هلیا عزیز مادر ! به من کمک می کنی مادرت باشم کمک می کنی وقت و موقع هر چیز را بفهم . امروز در فاصله کوتاه تعویض پمپرزت دویدی به سمت دستشویی دمپایی پا کردی و خودت نشستی به مدفوع کردن . عزیز مادر حیرت زده ام کردی به من فهماندی که وقت از پمپرز گرفتنت رسیده . کلی در آغوشم فشردمت دلم واقعا برات تنگ شد برای روزی که راهت را انتخاب می کنی و به سوی آینده ات می روی . عزیز دلم حور بهشتی کوچکم ! همیشه کنارت می مانم هر زمان که کمک خواستی مرا در پس خود خواهی دید . تا شب چند باری گقتی مامانلو پی پی . اما پی پی نداشتی . با اینکه می فهمیدم برایت بازی شده اما به حرفت اعتماد می کردم تا راحت راحت توالت رفتن را بپذیری . خیلی خوبی حور کوچکم فدای نگاه معص...
16 فروردين 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به خورشید من می باشد