هلیاهلیا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

خورشید من

خمیر بازی و قصه دارکوب

1392/5/30 9:24
نویسنده : مامان طلا
407 بازدید
اشتراک گذاری

عصر اول شهریور که بوی پاییز رو با خودش میاره می توونه با خمیر بازی با دختری که می خواد همه توجهت به اون باشه دلپذیرتر بشه . یه کم دست ورزی کردیم هلیا خمیرها رو تکه تکه کرد . مخم جرقه ای زد که قصه سازی بکنم . 

یه دماغ واسه ننه پیرزن قصه ساختم  

ننه پیرزن دو تا ابرو هم گذاشت  به اضافه لب که کنده شد

ننه پیرزن

از نظر هلیا عصا زنون خصیصه اصلی پیرزنهاست چون گفت مامان ننه پیرزن عصازنون نداره

عصا زنون

بعد از پیرزن بازی یه سرباز فراکلین ساختیم یه کلاه هم واسه دارکوب تازه متولد شده ساختیم و قصه از این قرار شد که یه سرباز داشت نگهبانی میداد که چشمش به دارکوب خورد دارکوب کوچولو گفت اه اه اه آقا سرباز شما هم کلاه داری ؟ مثل کلاه من . سرباز با صدایی کلفت گفت نخیر کلاه من از تو قشنگتره بزرگتره دارکوب کوچولو هم ناراحت شد گوشه ایی نشست دلش کلاه سرباز رو می خواست سرباز و بچه دارکوب

که در همین گیر و داد پیرزن عصا زنون اومد با دارکوب دوست شد بهش گفت عزیزم تو چقدر نازی  . اینجا هم دارکوب مثلا داره به درخت نوک نوک میزنه

نوک نوک

.....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به خورشید من می باشد