هلیاهلیا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره

خورشید من

انمیشین شاهزاده رومی

خوشحالیم که مراکز فرهنگی هنری جاهایی هستند که با ولع از نظر می گذرانیمشان .. در حزکت ماشین برد سینما را میبینیم که شاهزاده رومی را نشان می دهد .. هلیا عاشق تاج و پرنسس است هلیا فردا عصر می رویم سینما .. دوان دوان به شوق سینما به مهد می رود .. در زمانه ای که تشخیص غروب از نیمروز کار آسانی نیست خرسندم که شفق روزهای منی .. شفاف و پاک .. پانوشت - امید است سکانس آخر به زودی به واقعیت بپیوند و دنیا مملو شود از پروانه های درخشان ...
4 آذر 1394

سعدی نامه

غافلی را شنیدم که خانه رعیت خراب کردی تا خزانه سلطان آباد کند بی خبر از قول حکیمان که گفته‌اند هر که خدای را عزّوجلّ بیازارد تا دل خلقی به دست آرد خداوند تعالی همان خلق را برو گمارد تا دمار از روزگارش بر آرد آتش سوزان نکند با سپند آنچه کند دود دل دردمند   سر جمله حیوانات گویند که شیر است و اذلّ جانوران خر و به اتفاق خر بار بر به که شیر مردم در مسکین خر اگر جه بی تمیزست جون بار همی‌برد عزیزست گاوان و خران بار بردار به ز آدمیان مردم آزار   باز آمدیم به حکایت وزیر غافل، ملک را ذمائم اخلاق او به قرائن معلوم شد در شکنجه کشید و به انواع عقوبت بکشت حاصل نشو...
2 آذر 1394

دیالوگ 24

هلیا - مگه من مریضم سرما خوردم پس چرا حالم خوب نیست من - منظورت اینه که احساس ناراحنی می کنی ؟ هلیا - آره احساس می کنم خوشبخت نیستم چون باهام بازی نمیکنی
2 آذر 1394

دلنوشته

شیرین مادر .. اینجا به دور از فضای مجازی برایت می نگارم چرا که دنیای کودکانه تو مرا سیراب می کند از زیستن . حکایت سعدی را گوش می کنم و می بالم که خدای عز و جل بهترین نعمت خود را در برگ تقویم برزگداشت سعدی  بر من بر من ارزانی داشت .. ...
2 آذر 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به خورشید من می باشد